خرید بک لینک
بر خیز و از این میدان ما را به کناری بر ای آنکه کنار تو از هر دو جهان خوشتر پایی به سر غم زن وین قاعده بر هم زن وز جلوه ی جانانه بر پای نما محشر چرخی زن و دستی زن بر شادی مستی زن جامی خور و جستی زن و اندیشه بنه از سر بی حد خور از این باده هم سهمیه ی ما ده کز همت ما مستان معروف شد این منکر

برچسب: نویسنده: نوید نعمتی تاريخ: شنبه 10 تير 1396 ساعت: 23:30

اگر تلخم ولی مستی فزایم شرابم یا رحیقم یا دوایم غریبم در جهان بی خویش و یارم ولی با جان تو من آشنایم قرینم با شما دور از شمایم نه اینجایم نه آنجایم کجایم ؟ به زندان جهان محبوس ماندم رهایم کن رهایم کن رهایم " بر آی ای آفتاب صبح امید " * که تا زین شام ظلمانی در آیم بریدم از جهان عزم تو دا

برچسب: نویسنده: نوید نعمتی تاريخ: شنبه 10 تير 1396 ساعت: 23:30

غیر شیدایی و مستی دگرم رایی نیستعالمی خو شتر از این عالم شیدایی نیست شرح داغ دل خود با که بگویم جز بادجز صبا همنفس لاله ی صحرایی نیست بس که پنهان بنمودیم جنون دل و بازهیچ پنهان به چنین فاشی و رسوایی نیست گرد هر زاویه ای در دو جهان بی جا گشتدل سرگشته به جز کوی تواش جایی نیست گرچه مستیم و طربناک در

برچسب: نویسنده: نوید نعمتی تاريخ: شنبه 10 تير 1396 ساعت: 23:30

بر گردن دل سلسله تا چند به خواری ای سلسله مو بس کن از این سلسله داری این بوی بهشت است که آورده نسیمش یا غالیه یا رایحه ی مشک تتاری ساقی قدحی ده که همیشه دل عاشق دیوانه بود خاصه در ایام بهاری یاقوت لبت دیدم و آنگه من مفلس

برچسب: نویسنده: نوید نعمتی تاريخ: شنبه 10 تير 1396 ساعت: 23:30

بخند خنده ی تو نو بهار امید است چوصبح پاک بهاروچوخنده ی عیداست "سخن بگو که کلامت لطیف و موزون است" * نوای نای تو خوشتر ز چنگ ناهید است مثال سرو قدت در کنار بستر جو صنوبری است که گیسو فشانده چون بید است دگر به زینت ماه و ستاره حاجت نیست ک

برچسب: نویسنده: نوید نعمتی تاريخ: شنبه 10 تير 1396 ساعت: 23:30

گر من از کوچه آن یار پریسا گذرم دوست دارم که بر آن منظر زیبا نگرم من که پرورده اقلیم سر کوی تو ام "سازگاری نکند آب و هوای دگرم"1 زا ن همه مدعی عشق یکی باز نماند اینک استاده به عشق تو همین یک نفرم ور که جایی نبود بهر من اندر نظرت بروم وز نظرت زحمت بیجا ببرم حاجت شرح و بیان نیست که مشتاق

برچسب: نویسنده: نوید نعمتی تاريخ: شنبه 10 تير 1396 ساعت: 23:30

همه سروان برِ قدِّ تو خمند تو که آیی همه باید بروند می شد از کوی تو و راه ببست بر دلم حلقه آن زلف کمند چون تواند دلم از کوی تو رفت کز سرِ زلف تو شد سلسله بند مشتعل گشته چنان کوره مهر دلم از عشق تو ای ماه خجند کی بُوَد آنکه نشینم لب جو بر سرم سایه آن سرو بلند نو بهاری دگر آمد گل من

برچسب: نویسنده: نوید نعمتی تاريخ: شنبه 10 تير 1396 ساعت: 23:30

چون می روی که رشته جان در ضِمان توست چون می کنی خراب دلی کآشیان توست تو پادشاه کشور حسنی همیشه باش صد کاروان دیده و دل در امان توست تیر مژه به قصد دل ما فکنده ای تیری که بر خطا نرود در کمان توست شهری به عشق روی تو گشته ست مبتلا هر کنج شهر زمزمه سرخوشان توست می گرید ابر چشم من ای مهر ت

برچسب: نویسنده: نوید نعمتی تاريخ: شنبه 10 تير 1396 ساعت: 23:30

از دم خویش قاصدک بر دم باد می دهم وه چه شود که قاصدک از تو خبر رساندم شب چو فنا شوم ز غم زنده شوم چو صبحدم بوی خوش تو بشنوم از دم باد دم به دم جز به فدای آن صنم جان به چه کار آیدم خیزم و جان فدا کنم پیش نگار خوش قدم خرمن عمر و مال من گر که به باد شد چه غم تا تو به خاطر منی غم نخورم ز بیش

برچسب: نویسنده: نوید نعمتی تاريخ: شنبه 10 تير 1396 ساعت: 23:30

صفحه بندی